قهرمان ميرزا عين السلطنه
934
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
امام جمعه صلاح ندانست باشى و كشيكچىباشى را ديدم و از خيليها هم پرسيدم . آن دو نفر حاضر و ناظر بودند با جمعى ديگر كه نوشته خواهد شد . خيلى معطل شدم . شارژدفر روس و وزيرمختار فرانسه آمدند . امام جمعه آمد رفت كه در مسجد شاه فوت شاه شهيد ثانى و جلوس اعليحضرت مظفر الدين شاه را اعلان نمايد . گفتند در سه مسجد ختم سلطانى گذاشته شود . امام جمعه صلاح ندانست و به دلايل صحيح رد كرد و قبول شد . تمام كار الان به دست صدراعظم است و حقيقتا مردى كامل و عاقل و پردل است . اغلبى رفتند . تماشاى ميرزا رضا با محمد حسن ميرزا رفتيم به تماشاى ميرزا رضاى پدر سوختهء . . . در حياط آبدارخانه نزديك « گالرى » پستوى كوچكى به عرض يك ذرع و طول دو ذرع هست كه جاى يك نفر قراول است كه شبها مىخوابد . يك نفر صاحبمنصب فوج سوادكوهى با يك چاتمه زده بودند . صاحبمنصب برخاسته در را باز كرد . سرش به سمت در و پايش رو به قبله بود . دراز كشيده يك دست خود را زير سرش گذاشته بود و سرش را دستمالى سفيد بسته بود . يك پلاس زيرش و يك شولاى كثيفى از مال سربازها رويش انداخته بود . يك تكه نان و قدرى پنير هم نزديك سرش روى پلاس بود . زنجير كوچك بلندى مثل زنجير سگ و توله گردنش [ بسته بود ] . ميخ طويلهء زنجير را بيرون در در حياط كوبيده بودند . در را كه باز كرد چشمش كه هم بود گشاد و نگاهى كرد و بههم گذاشت . از چشمش معلوم بود كه . . . و قاتل است . دو سه تف انداختيم . هيچ ملتفت نشد و هيچ نگفت . لاغر و ضعيفاندام [ بود ] . دماغ دراز [ داشت ] . به سن چهل و چهل و پنج است . ريشش را كنده بودند و كوسج شده بود . مشهور و معروف تمام اين شهر است . تفصيل او هم در ضمن احوالات ديگر خواهد آمد . در مسجد از آنجا بيرون آمده به خانهء حضرت و الا رفتيم . حسين خان از مسجد آمد گفت جمعيت بقدرى در مسجد جمع بود كه صحن و حياط و جلوخان مسجد جاى سوزن انداختن نبود . آقا نماز كرده و در وسط صحن به منبر رفته دو سه كلمه كه فرمودند گريه مهلت نداده آقا شيخ مهدى واعظ بالا رفته از فوت شاه شهيد و جلوس شاه و تلگراف امروز تقرير كرد . بعد شرافت ظهر روز جمعه و شهيد شدن شاه در آن ساعت در توى حرم مبارك به دست همچو ظالمى را گفت . گريهء شديدى به مردم دست داد و بعد گريز به صحراى كربلا زد و از شهداى آن وادى پرخوف و بلا حكايت كرد . بعد از زارى و شيون و گريهها مردم را بر نظم و امنيت و آسودگى ترغيب كرده ، در عمل نان و گوشت اطمينانها داده پائين آمد . الحمد لله شهر منظم و مردم در كمان آسودگى